
عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی
با توجه به تاریخ نقد و نقدنویسی در ایران هنوز درنیافته ایم که چگونه نقد کنیم٬ با چه قلمی؟ ٬و با چه لحنی؟ از نظر نویسنده ی این متن٬ نوشته ی جناب آقای دهدزی ( نقد کنسرت اخیر گروه عارف) از محدوده ی نقد نویسی فراتر رفته و شکل توهین (شاید بتوان گفت توهینی محترمانه!!!) به خود گرفته است. چرا که قلم نقد نمی تواند تا این حد یک طرفه ٬ تندخو ٬غیر منطقی و از روی غرض ورزی باشد. حال آنکه در نوشته ی مورد نظر این مسائل وجود داشته است. متاسفانه برداشت دوستان از نقد همیشه به این صورت بوده که فقط به بیان و بررسی نقاط ضعف و مشکلات بپردازند و دیدی منفی نسبت به قضایا داشته باشند. البته اگر این موارد درست مطرح شوند مطمئنا" باعث پیشرفت و سازندگی خواهند بود و حال آنکه باید از صنعت های اغراق و مبالغه عاری باشند که در این نوشته این طور نیست و حتی دیدی بسیار منفی و مطلق گرا نسبت به مسائل داشته است!
آقای دهدزی در این نوشته به عرضه نکردن آثار جدید به غیر از دو ـ سه مورد توسط گروه عارف اشاره می کنند و از نظر ایشان اجرای مجدد آثار گذشته باید مزیتی نسبت به اجراهای پیشین داشته باشد که در این اجرا این طور نبوده است. چرا که دارای هیچ طرح ارکستراسیونی نبوده و با وجود اضافه کردن چند ساز در گروه ٬ هیچ طرحی از طرف رهبر گروه برای آن ساز ها در نظر گرفته نشده بود!! و در قسمت دیگری از این نوشته اشاره می کنند به این که از ابتدا تفکری در گروه عارف بوده که تمایلی به ارکستراسیون نبوده است و کمتر اجرا و قطعه ای یافت می شد و می شود که دارای تنظیم باشد. همچنین معتقدند که عدم تنظیم و ارکستراسیون معضلی است که در اجرای اخیر گروه عارف به خوبی مشهود است و معلوم نبوده که این همه نوازنده در گروه برای چه گرد هم آمده اند؟!! چرا که تعداد زیاد نوازندگان ارکستر بیان گر ارکستراسیون٬ حجم صوتی٬ رنگ صوتی و تنوع اصوات است در حالی که هیچ نوع از این مولفه های گفته شده در اجرای حاضر نبوده است!!!!! همچنین معتقدند که تمامی ساز ها از یک خط تبعیت می کردند!! ...
سال هاست که از تصنیف و ساخت سمفونی ها و بطور کلی قطعات آهنگسازان بزرگی چون بتهوون٬ موتسارت٬ باخ٬ ویوالدی و... می گذرد و در زمان خود این آهنگسازان تا به امروز بارها و بارها شاهد اجرای جدیدی از این قطعات بودند و بودیم. آیا می توان گفت هر اجرای نویی از هر یک ازین قطعات مزیتی نسبت به اجراهای قبلی داشته است؟ گر چه مطمئنا" خود آهنگسازان هدفی جز این برای اجرای مجدد آثار پیشین خود نمی توانند داشته باشند اما امکانی برای پیش بینی زمان آینده وجود ندارد.
و اما در رابطه با تعدد نوازندگان و طرح ارکستراسیون و تنظیم قطعات نمی توان در مورد گروه عارف و رهبرش این گونه قضاوت کرد. انصاف... چرا که همین گروه به وجود آورنده ی آثار ماندگاری چون چکاد، بیداد، پیروزی، محبوب من وطن، رزم مشترک، لاله ی بهار و... بوده اند و نمی توان گفت رهبر گروه هیچ نوع درک و دریافت مناسب از ارکستر ندارد. در ثانی این طرز تفکر و تلقی را که هر قطعه ای بدون در نظر گرفتن علم ارکستراسیون و تنظیم فاقد ارزش است!!، حتی موزیسین ها و محققین غربی – آنهایی که با ژرفای اندیشه و دیدی گسترده به موسیقی می نگرند- نسبت به موسیقی شرق ندارند. چرا که آنان معتقدند برای ادراک و انتقال موسیقی به هارمونی نیاز نبوده است:
« ... هارمونی در حقیقت خیلی دیر قدم به میدان حیات گذاشت و همان طوری که می دانیم وجودش برای ادراک و انتقال موسیقی ضروری نبود...» (موریس لرو : موسیقی مدرن ترجمه ی مصطفی کمال پورتراب)
«هندی ها دارای هفتاد و دو مد هستند. یعنی به هفتاد و دو طرز می توانند احساسات خود را بیان کنند. در مقابل این وسعت بیان انسان دچار بهت و ستایش می شود و در مقابل تمدن آنها سری به احترام فرود می آورد...» (همان ماخذ)
از این نمونه ها کم نیست. وجود تمدن های باستانی و کهنسال بین النهرین، مصر، هند ، ایران ، چین و... در شرق و حضور پر قدرت موسیقی در هر یک از این فرهنگ ها از چند قرن قبل از میلاد به بعد و وجود پاره ای مبانی نظری موسیقی در برخی از این فرهنگ ها در قبل از میلاد، جملگی نشانگر عمق ، ژرفا و عظمت موسیقی های شرق است.
به این ترتیب موسیقی های شرقی – به شکل سنتی و دست نخورده شان - برای انتقال و ادراک خویش نیازی به هارمونی نداشته اند و ندارند. اما فرض بر این است که هدف ما ایجاد نوعی از موسیقی ایرانی با کارکرد های ویژه و محدوده های خاص خود است که در عین ارتباط با منشاء خود ، یعنی سنت های موسیقی ، با آن متفاوت است. فرض دیگر این است که این نوع جدید موسیقی ایرانی را نمی خواهیم «موسیقی سنتی» و یا « تنها شکل ارائه ی موسیقی ایرانی» بپنداریم.
بنابر این: نداشتن – به قول آقای دهدزی – تنظیمی مناسب و ارکستراسیون و هارمونی ، نمی تواند دلیلی برای بی اهمیت پنداشتن نوع انتقال و استفاده نکردن از تعدد ساز ها محسوب شود. حال آن که این گونه هم نبوده. سازی مانند قیچک باس هیچ وقت قطعات اجرا شده ی ساز چابکی مانند کمانچه را ننواخته است و همین طور تنوع مضراب ها و سرعت قابل اجرا در سنتور برای سازی مثل کمانچه به ندرت قابل اجرا است. از نظر بنده ،خلاف نظر جناب آقای دهدزی ، گروه عارف از حجم صوتی مناسبی برخوردار بود و همین طور رنگ صوتی خوب.
در مورد ناکوک بودن سازها و شنیده نشدن صدای برخی از این سازها به این مسئله توجه داشته باشید که سالن وزارت کشور به هیچ وجه سالن مناسبی برای یک اجرای موسیقی خوب نیست. جریان هوا و دما و رطوبت متغیر این سالن را با توجه به حساس بودن ساز های ایرانی به این قبیل مسائل را نمیتوان در نظر نگرفت.این سالن دارای اکوستیک مناسب صوت و حساسگر های ویژه ی تنظیم دما و رطوبت نیست، در حالی که این دو مورد نقش مهمی را در شنیدن صدای مطلوب و کوک مناسب دارند. البته این موضوع که چرا این کنسرت با وجود تجربه ی پیشین کنسرت گروه عارف باز هم در همین سالن برگزار شد برای من هم مبهم است. ولی این نکته را هم نمی توان منکر شد که متاسفانه ما هنوز با مشکل کمبود سالن مناسب – از هر جهت - برای اجراهای موسیقی مواجهیم.
در مورد نوازندگان گروه عارف: بی شک نوید افقه یکی از اعضای مثبت این کار بود و تکنیک و تاکتیک ها و سبک نوازندگی ایشان خود می تواند دلیلی بر متفاوت نشان دادن این اجرا با اجراهای پیشین باشد. حسن ناهید نوازنده ی چیره دست نی متاسفانه در این اجرا خیلی بد ظاهر شد. به نظر من نباید از ایشان استفاده می شد و خود ایشان نیز باید این احتمال را می دادند ( با توجه به کهولت سن و بیماری ) و حضور در این اجرا را به عنوان یک نوازنده نمی پذیرفتند.
نتیجه: در آثار همه ی بزرگان در هر زمینه ای ، نقاط ضعف و قدرتی وجود داشته، دارد و خواهد داشت. نقد سازنده نقدی خواهد بود که به هردو مورد بپردازد. چرا که هدف از نقد ، کمک به حفظ نقاط قدرت و سعی در قوی تر نمودن و یا حذف نقاط ضعف است.
عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی
«عارف» را بیخبر نبود ز راه و رسم ارکسترال!
نقدی بر اجرای اخیر گروه عارف در تالار وزارت کشور
فرید دهدزی
اشاره: تعدد و تكثر اجرا و انتشار محصولات موسيقي به ويژه در حوزه موسيقي كلاسيك، آنهم از سوي سرآمدان و سردمداران موسيقي، سال پربار و پركتي براي موسيقي ايراني به همراه آورد.
گرچه برگزاري كنسرت، فراواني اجراهاي مختلف و توليد انبوه آلبوم، واقعه بزرگی است، اما تعدد و تكثر در هر حوزهاي خبر از محتوايي غني نمیدهد. صدالبته انبوه آثار و اجراهاي مختلف، براي عموم نشانه نيكويي محسوب ميشود؛ با توجه به وضعيت بحراني فرهنگ و به ویژه حوزه موسيقي، قطعاً هر واقعه و تولیدی براي مصرفکنندگان دربردارنده جذابيت است. اما اين جذابيت معايبي هم دارد كه مهمترين آن سلب امكان مواجهه نقادانه (Critic) با آثار موسيقي است. زيرا در نظر مردم هنرمندان از مفاخر فرهنگي هستند كه باید «هنرمندانه از هنر این هنرمندان تجليل كرد». شايد يكي از عوامل توسعهنيافتگي فرهنگ ما همين شكلنگيري رويكرد نقادانه، به فرهنگ و هنر است. البته رويكرد هنرمندانه و مداحانه (در مقابل رویکرد نقادانه) در مواجهه با فرهنگمندان و هنرمندان، تنها در بخش عام ما وجود ندارد، رویکردی است که به سطح فرهيختگان جامعه (روزنامهنگاران، كارشناسان، محققان و ... ) نیز راه یافته است.
گرچه خواص و عوام، هنرمندانه با هنر هنرمندان موسیقی تجلی و تجلیل ميكنند، اما نيك بنگريم فرآيند و برآيند آثار متأخر موسيقي چندان هم جذاب نيستند، زيرا عمده آثار متأخر پس از عرضه و اجرا به مرور از اذهان پاك ميشود. در حال حاضر ما با گفتماني متناقضنما (Paradoxical) روبرو هستيم؛ از سويي هنرمندان و هنر هنرمندان هنرمندانه تجليل ميشوند، اما از سويي ديگر فرآيند و برآيند آثار چندان محصول و كاركردي را به ارمغان نميآورد.
***
امسال سالی بود که تمامی سرآمدان و سردمداران موسیقی ما را بر آن داشت که در یک آن، تمامی بافته و یافتههای خود را عرضه کنند. گویا صحنه صحنه رقابت بود، زیرا تمامی آنان هر چه بر دل و بر زبان داشتند، جاری کردند و تمامی یافته و بافتههای خود را به رخ کشیدند. دیگر نمیتوان ناهموار بودن فضا را از سوی آنان پذیرفت، زیرا فضا به بهترین نحو برای آنان هموار بود.
اما علیرغم این امکان، هنرمندان ما نتوانستند مانند گذشته، انتظارات را برآورند. کنسرتهای دورهای شجریان آنقدر ناموفق بود که حتی هواخواهان صدای وی را به سکوت و حتی در برخی مواقع به اعتراض واداشت. کنسرتهای علیزاده نیز بی سر و صدا برگزار شد. از همه پر سر و صداتر کنسرت محمدرضا لطفی بود که کم کسی را به تأیید وی واداشت (چه پیش آمد که حتی دوستان و همرهان قرص عناصر نزدیک وی را لحظهای ساکت نگذاشت: از ترک کنسرت وی در نیمه آن، تا انتشار اعتراضیه و ...). در این بین تمام امیدها به پرویز مشکاتیان و گروه عارف وی بود. زیرا تنها مشکاتیان و عارف است که به ظاهر ادامه منطقی راه و رسم خویش را میپیماید.
زمانی که پرویز مشکاتیان به نقد بیرحمانه دوست و همراه شیدایی و قدیمی خویش محمدرضا لطفی پرداخت، زمانیکه وی پس از اجراهای ناموفق کنسرتهای اساتید موسیقی ایران، خبر از کنسرتهای متوالی و دورهای عارف را داد، چشمها و گوشها، تنها و تنها به انتظار وی بودند که حال وی چه خواهد آورد که در این بحران، برهانی برای امیدواری نسبت به آینده موسیقی باشد. البته داعیهها رهبر عارف و اعضای عارف هم همین را اثبات میکرد که ما چیزی خواهیم آورد که چشم و دل را بربیانگیزاند. اما پس از اجرای چهار شب کنسرت عارف، چندان تغییری در بهبودی وضعیت موسیقی ایجاد نشد.
اینکه اجرا و وضعیت عارف نسبت به دیگر اجراها بهتر بود، شکی در آن نیست. اما اجرای کنسرت عارف بیهیچ عنوان مطلوب نبود.
دو نقد کلان به عارف می توان وارد کرد. یکی واکاوی و واسازی اجرای عارف، نسبت به اجراهای موفق عارف، در سالیان طلایی خود (نقد دورنی) و دیگری نقد هستیشناسانه که به طور کلی اجرای عارف فارغ از گذشته خود مطلوب است، یا خیر! (نقد بیرونی)
از هر طریق به نقد عارف بنشینیم. نمیتوان به عارف نمره خوبی داد. زیرا هم نسبت به گذشته خود افول کرده و هم اجرای عارف به طور بنیادین دارای نواقصی بود.
الف- نقد دورنی
در این اجرا عارف به غیر از دو – سه مورد، اثر جدیدی را عرضه نکرد، بلکه به اجرای آثار گذشته خود قناعت کرد. اجرای جدید عمده قطعات صبح مشتاقان، کنسرت لحظه دیدار (1383 – وزارت کشور) و ...، آثاری بودند که در دستور کاری پرویز مشکاتیان قرار گرفته بودند. سئوال این است که آیا اجرای جدید مزیتی نسبت به اجراهای پیشین داشت؟ یا عارف و عارفیان به پایانه خویش رسیدهاند که در تولید اثر درماندهاند؟ اجرای مجدد آثار و اجراهای پیشین فینفسه عیب نیست و چه بسا باعث احیای مجدد آثار شود، اما باید در اجرای جدید مزیتی باشد!
اجرای جدید دربردارنده چه مزایای بود که به اجرای مجدد آن دست یازیدند؟ آیا اجرای جدید بازسازی قطعات بود؟ که در اجرای مجدد آن ضرورتی دیده شد! بهرحال اجرای جدیدی از یک اثر، همچنان که گفته شد، باید دارای مزایایی باشد!
در اجرای جاری چندان مزیت - مزیت خاصی دیده نشد. اگر اجرای گذشته که اجراهای استودیویی یا صحنهای بود، از دید عارفیان مشکل داشته است (که البته کم اشتباه هم نبود) اجرای جدید به مراتب از مشکلات بیشتری برخوردار بود. زیرا دارای هیچ طرح ارکستراسیونی نبود. با وجود اضافه کردن چند ساز در ارکستر، اما رهبر ارکستر هیچ طرحی برای آن سازها در نظر نگرفته بود. تعدد و تنوع سازها اگر بدون طرح و برنامه باشد، کاملاً بیمعنا است. البته اینکه ضرورت حضور سازهای مختلف احساس شده، خود یک ویژگی است. اما ورود و حضور هر ساز در ارکستر قطعاً باید دربدارنده طرح و خطی و پر کردن خلائی در ارکستر باشد. تا جایی که اگر آن ساز در ارکستر نباشد، کمبود آن ساز در ارکستر مشهود باشد. در حالیکه در همین اجرا اگر چهار - پنج ساز هم بودند به خوبی می تواست ایده آهنگساز را پیاده کنند.
میپردازیم به نوازندگی اعضای گروه، متأسفانه سولیستها و نوازندگان مطرح گروه مانند نوازنده تار، تمبک، نی و حتی سنتور در بدترین حالت خود بودند. نخست از ساز پرویز مشکاتیان آغاز میکنیم. اگر روزگاری ساز پرویز مشکاتیان از بهترین و پر محتواترین سازهای معاصربود، اکنون از کم مطلب و کممحتواترین سازهای معاصر شده است. از سویی سنوریته وی هم که یکی از خوشصداترین سازها بود، بسیار بد صدا جلوه میکند. ضمن اینکه سنتور وی کوک مناسبی نداشت. شاید ناکوکترین ساز ارکستر عارف، ساز خود پرویز مشکاتیان بود - هیچگاه از خاطر نخواهیم برد که ساز پرویز مشکاتیان در همان آلبوم صبح مشتاقان و اجرای چند مضراب / چهارمضراب حجاز که یکی از قطعات زیبای پرویز مشکاتیان است، چقدر خوش صدا و زیبا جلوه میکرد. حال این اجرا کجا و آن اجرا! نوازنده دیگر سنتور «علیرضا جواهری» که نوازنده سنتور آلتو بود. متأسفانه این نوازنده علیرغم قابلیتهای فراوان سازش به هیچگاه شنیده نمیشد. آیا رهبر ارکستر نباید به خاموشی میکرفون مقابل سازها حساس باشد! یادمان نرود که یکی از عوامل ناخرسندی برخی از نوازندگان در کنسرت سه سال پیش عارف، همین بسته بودن میکرفون بود؛ در سه سال پیش هم عمده سازها برای خود مینواختند. حتی یک شنونده - بیننده عامی هم متوجه میشد که برخی از نوازندگان نسبت به گروه، متفاوت مینوازند، اما در صدای صادر شده چنین تفاوتی وجود نداشت. اگر قرار است که تنها میکرفون برای عدهای خاص باز باشد، بهتر است ارکستر با عضویت پنج – شش نفر برگزار شود. اگر میکرفون خاموش است معلوم نیست چرا از وجود این نوازندگان استفاده میشود! چنین موردی هم برای ساز نی هم وجود داشت - البته دفعه پیش (کنسرت سال 1383 – نوازنده نی جمشید عندلیبی) صدای ساز نی شنیده میشد. حال مشخص نبود صدای ساز «حسن ناهید» به واسطه بسته بودن میکرفون، یا به واسطه کسالت، شنیده نمیشد! وجود حسن ناهید گویا فقط جنبه نمایشی و نمادین داشت. زیرا بهویژه در روز چهارم، صدای ساز وی به ویژه در موقع گروهنوازی شنیده نمیشد – از یاد نبریم که حسن ناهید یگانه نینواز ارکسترال دهه 40 – 50 بود.
میرسیم به نوازنده تمبک. نوازنده تمبک این گروه «نوید افقه» بود. این نوازنده که پیشتر آثار مختلفی در قلمرو تکنوازی (نمونه آن آلبوم پیدایش)، دو نوازی و گروهنوازی داشته است. متأسفانه در این اجرا با حرکات نمایشی و عصبی خود بر روی تمبک، نتواست به خوبی ارکستر را همراه کند. حرکات [اگر نگوییم عوامفریبانه – بلکه] نمایشی وی زمانی به اوج رسید که بخشی به تکنوازی تمبک وی واگذار شد. نوازنده تمبک به جای همراهی هر چه بهتر ارکستر، سعی بر نشاندهی دستاوردهای خود در عرصه تمبک بود. زمانی در عارف کسی چون «جمشید محبی» تمبک مینواخت که در همراهی با ارکستر مناسب بود.
تنها تکنوازی وی نبود که پر ایراد بود. بلکه تکنوازی نوازنده برجسته تار «کیوان ساکت» نیز پر از ایراد بود. پوزسیون دست راست نوازنده تار از چنان انقباضی برخوردار است که از ساز وی اصوات خشن و عصبی به گوش میرسد. تکنواز تار ارکستر در بدترین وضعیت سنورتیه خویش بسر میبرد. آیا رهبر ارکستر از انتقاداتی که از این نوازنده خوشنام تار وجود دارد، باخبر است! مطمئناً مشکاتیان از آثار و بازتاب آثار این هنرمند خوشنام، بیخبر است که وی را تکنواز ارکستر خود کرده است. جای سئوال است که یکی از نوازندگان ارکستر عارف که نظریهپرداز مهمی در عرصه موسیقی است، در گفتوگوی رادیویی ساز کیوان ساکت را بیمار و مستعد معرفی به «طبیبی حاذق» جهت درمان دانسته ، اما در همین ارکستر، رهبرش همان نوازنده تار را بر صدر مینشاند! معلوم نیست اگر سنوریته نوازندهای بیمار وناراحت است، چرا از وجود وی در ارکستر بهره گرفته میشود! البته در این جا نباید از این مسئله عبور کرد که بر غیر از موارد یاد شده، عمده نوازندگان ارکستر به ویژه دسته سازهای کششی، بسیار نوازندگان مستعد و کماشتباهی بودند. به جرأت دو نوازنده کمانچه «نوید دهقان» و «آرش کامور» از معدود نوازندگان چیرهدست کمانچه محسوب میشوند. یا «بهداد بابائی» نیز در این ارکستر علیرغم طراحی بد رهبر ارکستر برای ساز سهتار [زیرا ساز سه تار در ارکستر باید به گونهای ارنج شود که قابلیتهای ساز سه تار در ارکستر شنیده شود] بسیار با تکنیک و خوش مینواخت.
همانطور که گفته شد، عمده این قطعات پیشتر در اجراهای استودیویی و صحنهای اجرا شده بود. به طور مثال در در آلبوم صبح مشتاقان «داریوش پیرنیکان» به جرأت یکی از بهترین نواختههای خود را مینوازد. یا جمشید محبی در همان اثر یکی از بهترینها بود. واقعاً چه ضرورتی بود که آن اجرا، با آن اجرای نوازندگی خوب، به دست ارکستری مشتمل بر نوازندگان سطح پایینتر بیافتد که نه تکنوازی خوبی ارائه دادند و نه در گروهنوازی چندان موفق بودند – به غیر از نوازندگی داریوش پیرنیاکان در صبح مشتاقان، منصور سینکی نیز از جمله نوزاندگان تار بود که در اینجا جا دارد از وی نیز یادی کنیم.
خوانندگی تصانیف خوانده شده، پیشتر توسط علی جهاندار و شهرام ناظری خوانده شد که خواندههای گذشته به مراتب از خوانندگی معاصر مطلوبتر است. یکبار مشکاتیان به خوبی گفته بود که یک آهنگساز میتواند، یک آهنگ را متعالی -متعالیتر جلوه دهد، ولی هیچگاه یک خواننده نمیتواند یک آهنگ بد را متعالی جلوه دهد، فقط میتواند همان آهنگ متعالی را عیناً انتقال دهد (نقل به مضمون). اما وی اصلاً نمیپنداشت که روزگاری خوانندهای پیدا شود که آهنگهای متعالی خود را بد جلوه دهد. تجربه کنسرت عارف نشان داد، خوانندهای میتواند یک آهنگ را به اوج آسمان (مانند بیداد شجریان در بیداد پرویز مشکاتیان) و خوانندهای میتواند آهنگ زیبای آهنگساز را به عمق چاه فرو برد. روزگاری پرویز مشکاتیان و عارفش خوانندگان مطرحی را معرفی میکردند. حتی خود شجریان پیش از انقلاب به نام سیاوش نیمه معروفیتی داشت، شجریان در پس از انقلاب با آلبوم «آستان جانان» مشکاتیان شجریان شد. اما حال عارف و رهبرش خوانندگانی را مطرح میکند که هیچ ویژگی مثبتی ندارند و تا دلمان بخواهد ویژگی منفی دارند. از قضا در اجرای حاضر مهمترین نقطه ضعف گروه عارف همین خواننده گروه بود. خواننده اجرای حاضر اصلاً از استیل خوانندگی خوبی برخوردار نبود. اگر روزگاری وی به همراه گروه استاد پایور (در پرده عشاق) نیمه صدایی داشت، در حال حاضر با استفاده از حربههای صداسازی و حنجرهسازی، صدایی بسیار بد از وی به گوش میرسد. یکی از عوامل بدصدایی خواننده در این اجرا، فرم باز و بسته شدن دهان وی بود. کمااینکه صدای وی با کمی اوج یا حتی بم شدن، آنقدر بد صدا جلوه میشد که حتی با آواز طبیعی و معمولی یک خواننده معمولی نیز فاصله داشت. نتیجه اینکه نه ذات و رنگ صدایی وی مطبوع و نه حربههای به ظاهر تکنیکی وی مطلوب است. تمامی آواز و تصانیف خوانده شده توسط وی بسیار بد ادا شد. ضمن اینکه اگر مخاطبی با اشعار آشنا نبود، کلمات اصلاً خوب ادا و نهایتاً واضح شنیده نمیشد.
بگذریم از اینکه خواننده عمده آوازهای در نظر گرفته شده در لابلای قطعات بیکلام را جا انداخت، صدایی بسیار پر استرس، خسته و حتی افسرده و درمانده ارائه کرد. معلوم نیست که چرا عارف در این اواخر از خوانندگان کسل، خسته و درمانده بهره میگیرد! البته بنا به صحبتهای پیشین پرویز مشکاتیان با رسانهها، قرار بود به غیر از خواننده مذبور، عارف از دو – سه خواننده گمنام هم بهره برد- گویا بنا بود از خواننده شهرستانی (به نام رحمتی) بهره گرفته شود که «نشان داده شود که یک خواننده مهجور حتی از خوانندگان نامآشنا، قابلیتهای بیشتری دارد»، اما با توجه به سالاری خوانندگان در دوران معاصر، طولی نکشید که مشکاتیان از ایده خود عقب نشست!
ب– نقد بیرونی
در نقد درونی به این مسئله اشاره شد که اجرای اخیر گروه عارف نسبت به دوران طلایی ارکستر عارف تفاوتی فاحش داشت. اما با توجه به بنیادین بودن نقد بیرونی سعی داریم که تفکر بنیانی حاکم بر عارف را مورد نقد قرار دهیم. پیش از ورود به اصل بحث، مقدمهای درباره خاستگاه اجراهای موجود میکنیم. شکی نیست که محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان با توجه به وضعیت حاکم بر موسیقی ایرانی نقطه پیکان موسیقی ایران، محسوب میشوند. خوشایند یا بدآیند سرنوشت موسیقی معاصر بدست آنان رغم میخورد. تمامی اسامی نامبرده شده به اضافه تالیهای دیگر برخواسته از مکتب حفظ و اشاعه موسیقی بودند. حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی جریانی بود که تقابل بنیادین با جریانهای موسیقی نوین، مدرن و به اصطلاح غربی داشت. این جریان که سرآمد آن نورعلی برومند بود، برآن بود که آنقدر موسیقی ملی ایرانی متنوع و مطلوب است که به مراتب از غرب و تأثیرات آن فراتر است. به عقیده این جریان ما باید به اصل خویش بازگردیم و هویت از دست رفته خویش را در موسیقی بجوییم. به عقیده این جریان ارکستر و ارکستراسیون، هارمونی و ... از جمله نمادهای غربی است. حتی به عقیده نورعلی بورمند و داریوش صفوت استفاده از سازهایی مانند ویلون، پیانو و .. نماد غربگرایی است. برخاستگان آن جریان و مکتب، در ابتدای راه البته تن به قواعد ارکستراسیون و هارمونی دادند. به عنوان مثال عمده قطعات و تصانیف محمدرضا لطفی توسط فخرالدینی، شهبازیان و جواد معروفی هارمونیزه میشد. اما در ادامه که به استقرار انقلاب اسلامی ایران نیز انجامید، تفکر موسیقی سنتی و موسیقی اصیل نیز تقویت شد. در این اثنا البته نمادهای غربگرایی مانند هارمونی، کنترپوآن و ارکستراسیون نیز توسط این پیشگامان به مرور فراموش و حتی ابطال شد. تا جایی که محمدرضا لطفی حتی از همان گروه کاملاً سنتی خود یعنی شیدا هم فاصله گرفت و به همراه خواننده و یا بدون آن، به اجرای بداههنوازی و تکنوازی میپرداخت و به زعم خود موسیقی اصیل را به لبان تشنه شیفتگان آن موسیقی مینوشاند. یا محمدرضا شجریان که پیش از انقلاب با بزرگترین ارکسترهای معروف زمانه خود، به اجرای برنامه میپرداخت، به مرور نسبت به آن نوع موسیقی دافعه گرفت و موسیقی بداهه، بداههخوانی و بداههنوازی با نوازنده تک را اوج موسیقی ایرانی قلمداد کرد. از آن سو حسین علیزاده هم علیرغم اعتقاد به گروهنوازی، ارکستر و ارکستراسیونش به مرور به لحاظ کمی و کیفی افول فاحشی کرد.
نکته دیگر در گذشته عمده پیشگامان موسیقی نوازنده سازهای غیر بومی مانند ویلون، قرهنی، پیانو و ... بودند یا حداقل، یک و یا دو ساز غربی میدانستند و نیز نسبت به قواعد موسیقی غربی (هارمونی و کنتر پوآن و ...) جد و جهد خاصی داشتند. به همین خاطر از پس از وزیری (به ویژه دوران طلایی گلهای رنگارنگ، دوران طلایی ارکسترهای وزارت فرهنگ و هنر، به طور اخص ارکستر فارابی به رهبری مرتضی حنانه و ...) ما شاهد فرآیند روبرو رشد ارکستر و ارکستراسیون بودیم. اما پس از انقلاب تفکری توسط پیشگامان موسیقی رایج شد که با توجه به تکصدایی بودن موسیقی ایرانی، امکان هارمونیزه کردن و ارکستراسیون آن وجود ندارد و اگر گروهی هم وجود دارد، تمامی نوازندگان گروه همه از یک خط و ربط باید تبعیت کنند و تمامی آنها در نهایت یک ملودی مینوازند. مضرابی و ایرانی بودن سازهای نوازندگان پیشگامان موسیقی معاصر و البته تفکرات سنتی و ضد غربی آنان موجب شد که نسبت به ارکستر و ارکستراسیون روبروز بیتوجه نشان داده شود. این است که تفاوت بنیادن بین آثار عرضه شده در گذشته (پیش از انقلاب) و دوران معاصرمیبینیم. در گذشته از هر نوع ابزاری حتی ابزار غربی، برای بهتر جلوه دادن موسیقی ایرانی، بهره گرفته میشد، اما در حال حاضر تمایل به ابزارهای بومی بیشتر شده است. در گذشته تمایل بیشتر به ارکستراسیون و هارمونیزاسیون بود، در حال حاضر به سلو و اونیسوننوازی.
عارف برآمده از این جریان است. از ابتدا تفکری در این گروه بود که تمایلی به ارکستراسیون نبود. کمتر اجرا و قطعهای یافت میشد و میشود که دارای تنظیم باشد - بحث خوب بودن و یا نبودن قطعات ارائه شده نیست، بحث بر سر چگونگی ارائه آن است. عدم تنظیم و ارکستراسیون معضلی است که در اجرای اخیر گروه عارف به خوبی مشهود است. معلوم نبود که این همه نوازنده در گروه برای چه گردآمده اند! تعداد نوازنده زیاد احتمالاً بیانگر ارکستر و ارکستراسیون است، در حالی که از تعدد نوازندگان هیچ بهرهای برده نشد. همچنین تعداد زیاد نوازندگان ارکستر، بیانگر حجم صوتی، رنگ صوتی و تنوع اصوات است. در حالی که هیچ نوع از این مؤلفههای گفته شده در اجرای حاضر نبود. از سوی دیگر وقتی رهبر ارکستر نسبت به وجود دستههای مختلف سازهای ایرانی، مانند خانواده سازهای کششی، مضرابی، ریتمیک و ملودیک تأکید دارد، به این معنا است که برای هر کدام از این دسته سازها، طراحی، ارنجمان و خطوط خاصی در نظر دارد، اما در اجرای حاضر دیدیم که به جرأت تمامی سازها از یک خط تبیعت میکردند. در حالیکه در ارکستر فرهنگ و هنر به رهبری «فرامرز پایور» که به مراتب ارکستری جمع و جورتر بود، خود دسته سازهای کششی هم خطوط مختلفی مینواختند؛ چیزی که کمانچه مینواخت، با قیچک متفاوت بود (آنهم در چهل سال پیش!). متأسفانه رهبر ارکستر علیرغم توانایی و دانایی، به هیچ نوع، درک و دریافت مناسبی از ارکستر ندارد. نوشتن خطوط مختلف برای سازهای مختلف چندان هم دشوار نیست. بجا بود که این اجرا پیشتر پارتیتور و تنظیمی مناسب میشد. از آنسو به گفته مسئولان عارف، عارف تمرینهای طاقتفرسایی داشت. این همه تمرین برای این است که گروه تنها به نواخت یک خط ملودی بپردازد؟ خوب چنین اجرایی با چند جلسه کوتاه تمرین، هم قابل تحقق است. پس برای چه نوازندگان و اعضای ارکستر متحمل این همه سختی شدند! البته رهبر ارکستر عارف بسیار بر کوک شدن و ترغیب دلهای اعضای گروه تأکید میورزند، تا کوک شدن سازهای ارکستر. البته معلوم نیست که شعار گروهی که دائماً بر پیمان مودت، دوستی و همدلی پای میفشرد، پس از اجرای کنسرت، اعضای اصلی آنان، در رسانهها بر یکدیگر، خط ونشان میکشند! (یاد بیاوریم کنسرت سه سال پیش را)
خاتمه: گروه عارف دارای دو مشکل اساسی است، یک مشکل ذاتی و دیگری عرضی است. روزگاری گروه عارف دوران طلایی را سپری میکرد. اما اجرای حاضر نشان داد که عارف نسبت به گذشته خود بیگانه است- نکتهای که در این نوع نقد به نظر میرسد، این است که روزگاری عارف و عارفیان ضمن اینکه نسبت به جریانهای اجتماعی، فرهنگی و موسیقی اشراف داشتند، جریانساز در آن عرصهها هم بودند. اما غیر از یک – دو نفر، عارف چندان نسبت به این دست مسائل حساس و دغدغهمند نیست! این مشکل مشکلی عرضی بود که به مرور گریبان عارف را گرفت. اما مشکل ذاتی عارف، فقدان بهرهبری از ارکستراسیون و تنظیم است. قطعات اجرا شده به هیچوجه دارای تنظیم (چه رسد به تنظیم مناسب) نیست. اجرا به گونهای است که خود مشکاتیان در برخی مواقع با ساز سنتورش و همراهی یک تمبک و نیز خوانندهای مناسب، آن را اجرا کند، مناسبتر است. از قضا بحث همین است: مشکاتیان برخی از آثارش مانند آستان جانان، قاصدک و چند اجرای خصوصی و صحنهای خود را به همین صورت اجرا کرد که البته ناموفق هم نبود. به نظر میرسد تا زمانیکه مشکاتیان درک و دریافت خود را از ارکستراسیون بالا نبرد و بدون طراحی و تنظیم به اجرای برنامه بپردازد، بهتر آن است که به اجراهای خلوتتر تن در دهد.
نکته دیگر اینکه استفاده و انتخاب برخی از نوازندگان و نیز خوانندگان در گروه عارف به صورت تحمیلی صورت میگیرد. همچنانکه گفته شد خواننده گروه به هیچوجه در حد و اندازههای مشکاتیان و عارفش نیست. شاید تنها علت استفاده وی در این گروه، جایگاه وی در سیاستهای کلان موسیقی کشور است. متأسفانه پرویز مشکاتیان چه در موارد کمی و حاشیهای و چه در حوزه کیفی، مدیریت و اقتدار خویش را وا میگذارد. بجاست که این آهنگساز و نوازنده با ذوق، فارغ از سیاستهای تعیین شده برخی از نهادها، به ارائه هنر بپردازد و نسبت به جریانات جاری کمی هوشیارتر عمل کند.
نويسنده: سيدابوالحسن مختاباد
اول: در ميان نوازندگان موسيقي نواحي، حاج قربان چهره يي متفاوت بود: چه در برخورد شخصي و چه در نوازندگي. در برخورد هاي شخصي از چنان هيبت و هيمنه و جذبه و از همه مهم تر صداقت و سادگي برخوردار بود که در همان لحظه اول جذبت مي کرد. در نوازندگي نيز رابطه يي عجيب با سازش داشت و بارها به نگارنده گفته بود که وقتي ساز سر حال نيست مي فهمد و وقتي ساز سرکشي مي کند و به وي چشم غره مي رود هم درکش مي کند. چنان که از ماجراي اجرايش در سال هاي دهه شصت خاطره يي جالب را نقل کرده است: «وقتي به ساز نگاه کردم، ديدم که ساز با حالتي شگفت به من چشم غره مي رود. به پسرم گفتم اين ساز امروز خيلي غرور دارد و من نمي توانم حريفش شوم. پسرم گفت چاره يي نداري بايد روي صحنه بروي. مردم منتظرند. به روي صحنه رفتم. وقتي بر ساز زخمه زدم حال خودم را نفهميدم. گويي من از زمين مي زدم و او از آسمان جواب مي داد.» فردي متشرع بود و همين تشرع سبب شد تا وي به رغم عشقي که به ساز داشت 17 سال آن را به کناري نهد. «روزي برخي از مردم روستا و منطقه ما به نزد يک روحاني رفتند و گفتند که نوازنده و خنياگري چيره دست، 17 سال است که نه ساز مي زند و نه مي خواند. روحاني پيش من آمد و گفت: چرا ساز نمي زني؟ گفتم: حرام است و من نماز و روزه مي خوانم و نمي خواهم دنيايم را به آخرتم بفروشم. گفت: «تو نمازت را بخوان و روزه ات را بگير، دزدي و مال مردم خوري نکن و دروغ نگو، سازت را هم بزن و مطمئن باش هيچ گناهي ندارد.» تکنيک وي در نوازندگي و خوانندگي منحصر به فرد بود. سرعت پنجه هايش بيداد مي کرد و در نواختن چنان از خود بي خود مي شد که گاه در يک بازه زماني ريتم هاي مختلفي از ريتم هاي ساده تا لنگ را در کارش مي توانستي شاهد باشي. نمونه يي از پنجه زني اش بر دو تار را شنوندگان در آلبوم به يادماندني «شب، سکوت، کوير»کيهان کلهر و آقاي شجريان شنيده اند.
دوم: مرگ حاج قربان سليماني در وضعيتي تاسف بار اتفاق افتاد. وي که از سوي غربيان به گنج راستين ملي شهره شده بود، به دليل اهمال کاري هايي که در سنت مديريت هنري ما ايرانيان، امري عادي و نهادينه شده است و کمتر کسي از آن به شگفت درمي آيد، و بازخواستي هم صورت مي گيرد، تنها به دليل نبود دو ميليون تومان مداواي قطعي نشد و سرماخوردگي ساده وي را به کام مرگ فرستاد تا جامعه موسيقي گنجينه يي از نواهاي نهفته در سينه اش را با اين چهره نامي عرصه نوازندگي و خنياگري به کام خاک بفرستد. البته حاج قربان اين بختياري را داشت که در 20 سال آخر عمر خود از اعتبار و شهرتي افزون تر بهره ببرد و حتي تا جايي پيش برود که نخستين کسي باشد از خيل بزرگان موسيقي نواحي که به دريافت نشان هنري از دست رئيس جمهور وقت (خاتمي) نائل شود. لذا اخبار مربوط به چگونگي اين رحلت جانسوز، بازتاب وسيع تري در رسانه ها يابد.
در حالي که چند سال اخير بودند بزرگاني از نوازندگان و خوانندگان موسيقي نواحي ايران که هم در عرصه هنر کم از اين پير خراساني نداشتند و به همان اندازه هم صافي اعتقاد بودند، اما تنها اندک کساني از درگذشت شان باخبر شدند. شايد اگر نبود تلاش فردي برخي از پژوهشگران موسيقي نواحي ايران، همانند محمدرضا درويشي، هوشنگ جاويد، جهانگير نصري اشرفي و... اين اندک حساسيت ها هم رخ نهان مي کرد. گلايه يي هم بايد از خانه موسيقي کرد که در اين سال ها کمتر به هنرمندان موسيقي نواحي توجه داشته است. آنها براي بيماري يک هنرمند موسيقي سنتي يا کلاسيک، پاشنه در مسوولان را در مي آورند (که بايد هم چنين باشد) اما تاکنون کمتر ديده و شنيده ام که براي بيماري يک هنرمند موسيقي نواحي گامي بردارند. در اين نوشته کوتاه نمي توان خسران از دست رفتن امثال حاج قربان را به خوبي برشمرد و تنها مي توان از خداوند براي روح بزرگ آن پاک نهاد طلب رحمت و مغفرت کرد .
منبع: روزنامه ی اعتماد ۲/۱۱/۸۶
حاج قربان سليماني - نوازنده چيرهدست دوتار خراسان - عصر روز يكشنبه۳۰/۱۰/۸۶ در سن ۸۵ سالگي بهدليل عوارض ناشي از كهولت سن، در شهرستان قوچان دارفاني را وداع گفت . پيكر وي بهعنوان يكي از آخرين راويان بزرگ بازمانده از نسل بخشيان ترك شمال خراسان، روز گذشته با حضور جمعي از مردم محلي و برخي مسئولان شهر، از مقابل منزلش در قوچان تشييع و در خاك آرام گرفت. او يكي از آخرين اساتيد بخشي برجسته در موسيقي تركي است و بسياري حاج قربان سليماني را يكي از مهمترين و برجستهترين هنرمندان معاصر ايران شمردهاند. سليماني در روستاي ترك نشين عليآباد در شمال قوچان بهدنيا آمد و از هشت سالگي دوتار بهدست گرفت و نزد پدرش كه از نوازندگان صاحب نام دوتار شمال خراسان بهشمار ميرفت، به شاگردي پرداخت. او هنگام درگذشت پدر، ۲۲ساله بوده و از آن پس نزد غلامحسين بخشي جعفرآبادي، حاج محمد بخشي قيطاني و عوض بخشي به آموختن دوتار روي آورد. وي آخرينبار در سال ۱۳۷۰ بهعنوان داور در جشنواره موسيقي فجر شركت كرده است.
سرپرست اداره موسيقي خراسان رضوي با ابراز تاسف از درگذشت حاج قربان سليماني گفت: حاج قربان، يكي از بخشيهاي بزرگ موسيقي خراسان و يكي از ميراث داران موسيقي مقامي و ميراث دار داستانها، افسانهها و روايات قومي موسيقي شمال خراسان بود. مجتبي قيطاقي با بيان اينكه قرار گرفتن بر صراط مستقيم از جمله نصايح و تاكيدات اين پيشكسوت چيرهدست دوتار خراسان به شاگردانش بود، اظهار داشت: هوش و ذكاوت بسيار بالا در حفظ و انتقال مفاهيم موسيقي و مفاهيم اخلاقي، عرفاني و مذهبي بنابر آيتمهاي موجود در موسيقي يكي از ويژگيهاي اين استاد فرهيخته بود.
وي افزود: حرمتداري و فرهنگمداري دوتار و موسيقي مقامي خراسان نيز از خصايص هنري اين استاد بهشمار ميرفتند. وي اذعان داشت: حاج قربان الگويي از عرفان و اخلاق در هنر بود، ايشانهنرمند اصيل موسيقي و ميراث فرهنگي ايرانيان بود. استاد در واقع يك مرتبهاي از عرفان را با خود داشت كه براي شاگردانشان شيفتگي خاصي را به ارمغان آورده بود. قيطاقي همچنين تصريح كرد: متاسفانه ايران با برخورداري از پيشينه تمدن هزار ساله خود نهتنها هنرمندان موسيقي مقامي را بلكه ارزشهاي فرهنگي نهفته در موسيقي مقامي را به فراموشي سپرده است و بهرغم باور مردم به اين ميراث فرهنگي، گويا مسئولان، اين ميراث را باور نكردهاند. وي در خاتمه يادآور شد: هر كدام از اين هنرمندان وقتي از دنيا ميروند، با خود فرهنگ و مقام خود را ميبرند، لذا ميراث فرهنگي ما نيازمند توجه بيشتر مسئولان است.
پيام وزير ارشاد به مناسبت درگذشت حاج قربان سليماني
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در پيامي با اظهار تاسف از درگذشت استاد حاج قربان سليماني گفت: ضرباهنگ قلب نوازنده زرين پنجه موسيقي مقامي خراسان مرحوم استاد حاج قربان سليماني باز ايستاد و دگر بار گوهري درخشان از جامعه هنري كشور به خاموشي گراييد . در اين پيام همچنين آمده است: حاج قربان، نوازنده پيشكسوت، توانا و صاحب سبك خراسان به شمار ميآمد كه عمري را براي اعتلاي موسيقي مقامي و آييني كشور مصروف ساخت و همواره به اهل بيت عصمت و طهارت عشق مي ورزيد . ضمن ابراز تاسف از فقدان اين هنرمند توانا براي روح لطيف و ولايي او مغفرت و بركت از درگاه خداوند جميل مسالت مي كنم.
سليماني يكي از سرمايه هاي منحصرموسيقي خراسان بود
محمدرضا شجريان ، استاد آواز ايران نيز با ابراز تأسف و تأثر از درگذشت حاجقربان سليماني گفت: يكي ديگر از سرمايههاي بزرگ ملي و منحصر موسيقي خراسان، استاد والامقام، انسان شريف، خواننده و نوازنده چيرهدست دوتار، درگذشت. اين ضايعه هنري را به پسرشان استاد عليرضا سليماني و خانواده هنرمند و محترمشان و نيز به خاندان بزرگ هنر و ملت هنردوست ايران، صميمانه تسليت ميگويم.
حاج قربان برای موسیقی حرمت قائل بود...
عثمان محمدپرست گفت: حاج قربان سليماني هنرمند مسلمان و معتقدي بهشمار ميرفت كه براي موسيقي احترام ويژهاي قائل بود. اين نوازنده چيرهدست دوتار جنوب و شرق خراسان با ابراز تاسف از درگذشت حاج قربان سليماني به هنرمندان موسيقي و جامعه هنري افزود: حاج قربان سليماني فردي معتقد و مسلمان و داراي جايگاه بينظيري در موسيقي خراسان بود؛ ايشان دوتار را بهخوبي و در سطح بسيار خوبي مينواخت. محمدپرست همچنين با تاسف از اينكه يكي از شبكههاي خبري پس از اعلام درگذشت حاج قربان سليماني عكس و بيوگرافي او را پخش كرده است، گفت: اين نشان دهنده عدم شناخت كامل ما نسبت به ميراث فرهنگي و گنجينههايمان است.